قادر حيدرى فسايى
18
شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )
نمودار اين ملاحظه : زيد كاتب ( ممكنه خاصّه ) - زيد كاتب ( ممكنه خاصّه ) . با حفظ اين مقدمه مىگوييم : صاحب فصول از احتمال دوم ( اخذ مصداق شىء در معناى مشتقّ ) جواب دادند كه در صورت اخذ مصداق شىء در معناى مشتقّ انقلاب قضيّه ممكنه خاصّه به ضروريّه لازم نمىآيد ولى بعد بر جواب خود اشكال گرفته و فرموده است كه انقلاب لازم مىآيد چون موضوع قضيّه مقيّدا بالمحمول و يا مقيّدا بعدم المحمول در نظر گرفته مىشود . و بديهى است كه در اين صورت قضيّه ، ضروريّه و انقلاب حاصل خواهد شد . پس كسانى كه ادّعاى انقلاب كردهاند كلامشان صحيح است . « 1 » مرحوم مصنّف مىفرمايند : اولا : كسانى كه در احتمال دوم ادّعاى انقلاب كردهاند موضوع قضيّه را مجرّدا در نظر مىگيرند و منشأ انقلاب را اخذ مصداق شىء در مفهوم مشتقّ مىدانند و حال آنكه انقلابى كه صاحب فصول در نهايت پذيرفت ، انقلابى هست كه از ناحيهى اخذ محمول وجودا و عدما در موضوع ، پيدا شده است . پس كلام صاحب فصول ادّعاى انقلاب آنها را تصحيح نمىكند . ثانيا : اگر موضوع قضيّه ، مقيّدا بالمحمول و يا مقيّدا بعدم المحمول در نظر گرفته شود لازمهاش انحصار قضيّه به ضروريّه است و اللازم باطل ( چون در علم منطق براى قضيّه اقسام متعددّى ذكر شده است ) فالملزوم مثله . قوله : « و قد انقدح بذلك . . . » . كلامى ديگر از صاحب فصول : انقلاب قضيّه ممكنه خاصّه به ضروريّه در دو صورت است :
--> ( 1 ) - مرحوم مصنّف در فهم مراد صاحب فصول دچار اشتباه شده است . توضيح : عبارت صاحب فصول در اشكال بر جواب خود اين است : لانّ الذاتّ المأخوذة مقيّدة بالوصف . . . مراد صاحب فصول از الذّات با قرائنى كه در كلام او وجود دارد آن ذات است كه مأخوذ در معناى مشتق مىباشد ( زيد كاتب - زيد ذات له الكتابة ) . ولى صاحب كفايه مراد از الذّات را موضوع ( زيد ) گرفته است و اين فهم موجب دو اشكال ايشان بر صاحب فصول شده است . حاشيه مرحوم مشكينى - عناية الاصول ، ج 1 ، ص 157 .